دیشب همهشب در برم آن سلسلهمو بود
من بودم و او بود
مِی بود و صفا بود و صبا بود و سبو بود
من بودم و او بود
دامان چمن پُرگُل و در دامن گلزار
من بودم و دلدار ...
آنگه که چمن بود پر از نغمهی بلبل
من بودم و آن گل
آن گل که سراپا همه رنگ و همه بو بود
من بودم و او بود ...
مِی خورد به صد ناز و به صد ناز مِیام داد
بوسی ز پیام داد
آنجا که نه غیر و نه رقیب و نه عدو بود
من بودم و او بود
او از مِی و من از مِیِ عشقش شده از دست
او سرخوش و من مست
لب بسته و در سینه بسی رازِ مگو بود
من بودم و او بود ...
همصحبت من او شد و همصحبت او من
در دامنِ گلشن
معشوقه نکو، عشق نکو، حالِ نکو بود
من بودم و او بود ...
روحِ من و عشقِ من و آمالِ من او بود
من بودم و او بود
( پژمان بختیاری )
برچسبها: اشعار
♥ چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۴۰۴ ساعت 8:57 توسط باران
