با غروب، این دلِ گرفته مرا

می رساند به دامن دریا

می روم گوش می دهم به سکوت

چه شگفت است این همیشه صدا

لحظه هایی که در فلق گم شدم

با شفق باز می شود پیدا

چه غروری چه سرشکن سنگی

موجکوب است یا خیال شما ...

می شد اینجا نباشم اینک آه

بی تو موجم نمی برد زینجا

راستی گر شبی نباشم من

چه غریب است ساحل تنها

من و این مرغهای سرگردان

پرسه ها می زنیم تا فردا

تازه شعری سروده ام از تو

غزلی چون خود شما زیبا

تو که گوشَت بر این دقایق نیست

باز هم ذوقِ گوش ماهی ها


(محمد علی بهمنی)


برچسب‌ها: اشعار
♥ جمعه ۸ اسفند ۱۴۰۴ ساعت 17:35 توسط باران


ماه، طعـــم غـــزلــــــم را ز نگاه تو چشید


(محمدعلی بهمنی)


برچسب‌ها: اشعار
♥ سه شنبه ۵ اسفند ۱۴۰۴ ساعت 0:14 توسط باران

در این زمانه بی هیاهوی لال پرست

خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست

چگونه شرح دهم، لحظه لحظه خود را

برای این همه ناباور خیال پرست

به شب نشینی خرچنگ های مردابی

چگونه رقص کند ماهی زلال پرست

رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند

به پای هرزه علف های باغ کال پرست

رسیده ام به کمالی که جز انالحق نیست

کمال دار برای من کمال پرست

هنوزم زنده ام و زنده بودنم خاریست

به تنگ چشمی نامردم زوال پرست

( محمد علی بهمنی)


برچسب‌ها: اشعار
♥ چهارشنبه ۲۱ آبان ۱۴۰۴ ساعت 10:50 توسط باران