آتشی دوش ز رخساره برافروخته بود
دیده گر آب نمی ریخت مرا سوخته بود

گفت «عمان » ز چه رو دم نزنی ز آتش عشق
گفتم آن کس که دلم سوخت لبم دوخته بود

(عمان سامانی)

.........

در برخی منابع :

آتشی در دل من شعله برافروخته بود
دیده گر آب نمی ریخت دلم سوخته بود


برچسب‌ها: اشعار
♥ شنبه ۱۶ خرداد ۱۴۰۵ ساعت 18:13 توسط باران