دريا لبِ ساحل را، هر ثانيه مى بوسد

اين سنت او عشقست، عشقى كه نمى پوسد


اما دل آدمها، اندازه دريا نيست

عشقى كه به هم دارند آنقدر شكوفا نيست


ما عاشق اگر بوديم، بى واژه نمى مانديم

ديوانگى هم را بيهوده نمى خوانديم


اى كاش براى ما، دريا شدن آسان بود

در سينه ما هر روز امواج خروشان بود


اى كاش كه آدمها دلتنگ نمى مردند

دلواپسى هم را از ياد نمى بردند


من قطره بارانم، كافيست تو دريا شى

ساحل پر تنهاييست، عشقست اگر باشى


(فروغ فرخزاد)


برچسب‌ها: اشعار
♥ دوشنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۵ ساعت 0:10 توسط باران

اشک را گفتم چرا میریزی ای دیوانه گفت: ...

دیده ام غوغای چشمی را و غوغا کرده ام

(اسماعیل نواب صفا)


برچسب‌ها: اشعار
♥ یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۵ ساعت 0:30 توسط باران

باران بزند خیسِ خیال تو شوم باز

مستانه دلم را بدهم سوی تو پرواز


باران بزند تا که غزلخوان تو باشم

با یاد تو سرمست شوم سر دهم آواز


باشم چو خریدار تو و ناز و ادایت

هِی نازکنی نازکنی ناز کنی ناز


با عشوه ی چشمان خمارت دل من رفت

غیر از تو مگر هست چنین دلبرِ طناز


خالی شده دنیا دگر از یار پر احساس

تنها تو به این دلبری ات باش و بپرداز


دردانه ی من باش و بمان با دل من تا

با عشق تو باشم همه ی عمر غزلساز


(محمد آصف آزا)


برچسب‌ها: اشعار
♥ شنبه ۲۴ مرداد ۱۴۰۵ ساعت 0:20 توسط باران

هیچ از او نماند،

مگر

عطری در مسیری بی عبور


(سیروس نوذری)


برچسب‌ها: اشعار
♥ جمعه ۲۳ مرداد ۱۴۰۵ ساعت 0:43 توسط باران

تو انعکاس من شده ای، کوه ها هنوز

تکرار می کنند تو را در صدای من

(نجمه زارع)


برچسب‌ها: اشعار
♥ سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ ساعت 0:50 توسط باران

گر زبانِ بیست کشور را بلد باشی به عمر

گر زبانِ "دل" نفهمی، زندگی را باختی

( شهرام نصیری )


برچسب‌ها: اشعار
♥ دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵ ساعت 17:23 توسط باران

دردی که انسان را به سکوت وا میدارد
بسیار سنگین تر از دردیست
که انسان را به فریاد وا میدارد
و انسان ها فقط به فریاد هم می‌رسند
نه به سکوت هم

(فروغ فرخزاد)

*

...

*

این سخن فروغ را، بارها و بارها در جاهای مختلف، دیده و خوانده ایم.

آیا تاکنون، به عمق آن، اندیشه کرده اید؟!

(باران)


برچسب‌ها: متن ها
♥ یکشنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۵ ساعت 12:36 توسط باران

نم‌نم باران
نرم ُ آهنگین روی بَطن کوچه می‌نشست
کوچه‌ای خیس
که ردِ پای آدمیان خسته را
در گِل و لای خویش
نقش و نگاری نو میزد .

از پنجره
صدای چک‌چک ناودان
با زمزمه‌ی هوای مه آلود
در هم می‌آمیزد؛
و دیوار
سال‌هاست
آهنگ چک چکه ها را از بر کرده است.

ابرهای سیاه
بر فراز شهر
چون اندوهی دیرینه
به آسمان آویخته‌اند .
و ریزش گُل‌های کاغذی
بر سنگفرش خیس مغازه ها
در سو سوی نور چراغ آویخته ...بر دُکان ها
خاطره‌ای از رؤیاهای ناتمام کودکی
را ورق می‌زند.

در انتهای کوچه،
کسی با چتری خسته ِ
به جستنِ روشنایی می‌رود ...
گویی شراره‌ای کوچک از آتش عشق
میان این همه همهمه
هنوز خاموش نشده است.

کنار فنجان چای،
نوای دانه دانه های باران آویخته بر شیشه
آوای باد ....
و صدای قلبی
که از عشق لبریز است،
در هم می‌پیچند.

و شوق،
در شکوه قطره‌ها جوانه می‌زند.
و اندوه شیرینی
آویز خاطره‌ها می‌شود .
و تبسمی آرام
بر لب از تداعی خاطره ها
نقش بسته بر نگاه خیره ی من
چون نخستین پرتو صبح
از پشت اندوه دل سر برمی‌آورد.

و من
در شعر بارانی خویش
دست‌هایم را
به هوای بیرون از اتاق معطر میکنم .
شاید نبض جهان
با هر قطره
دوباره از عشق آغاز شود.

(مرجان امیری)


برچسب‌ها: اشعار
♥ شنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۵ ساعت 17:53 توسط باران

دلبر که در طَرف چمن، خوابیده یک لا پیرهن

ترسم که بویِ نسترن از خواب بیدارش کند


از نکهت گل دوختم، پیرهنی بهر تنش

از بس لطیف است آن بدن، ترسم که آزارش کند


ای ماهتاب آهسته رو، اندر حریم یار من

ترسم صدای پای تو از خواب بیدارش کند


(خواجه ملا علی ترابی جهرمی)

*

...

*

این سروده بدین شکل نیز مشاهده گردیده:

یارم به یک لا پیرهن خوابیده زیر نسترن
ترسم که بوی نسترن مست است و هشیارش کند

پروانه امشب پر مزن اندر حریم یار من
ترسم صدای پرپرت از خواب بیدارش کند

پیراهنی از برگ گل بهر نگارم دوختم
بس که لطیف است آن بدن ترسم که آزارش کند

ای آفتاب آهسته نِه پا درحریم یار من
ترسم صدای پای تو خواب است و بیدارش کند


برچسب‌ها: اشعار
♥ شنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۵ ساعت 0:58 توسط باران


شـــاعـــر شـــده­ ام اوج در اوهــام بگیـــرم

هـِـی رقص کنـــی از تنـــت الهــــام بگیـــرم


شـــاعـر شـــده ­ام صبــر کنــم بــاد بیــایــد

تـا یــک غـــزل از روســـری ­ات وام بگیـــرم


هـِـی جام پس از جام پس از جام بیــــاری

هـِـی جام پس از جام پس از جام بگیــــرم


آشـــوب شـــوی در دلــــم آشـــوب بیفتـــد

آرام شــــــوی در دلـــت آرام بگیـــــــرم ...


(محمد حسین ملکیان)


برچسب‌ها: اشعار
♥ جمعه ۱۶ مرداد ۱۴۰۵ ساعت 0:2 توسط باران

خنده ات گندم، لبانت سیب، دستت نان سرود

تشنه بودم، گریه ات در وصف من باران سرود

آفتاب آزار می دادم، حضورت برف شد

سرد شد قلبم، نفس های تو تابستان سرود


(مهدی عابدی)


برچسب‌ها: اشعار
♥ پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۵ ساعت 0:22 توسط باران

شنیده بود که این‌بار باز دعوت نیست
کشید از ته دل آه و گفت: قسمت نیست

بیا به داد دل تنگ ما برس ای عشق!
اگر که حوصله داری، اگر که زحمت نیست

غمی است در دل جامانده ‌های کرب‌وبلا
که هرچه هست، یقین دارم از حسادت نیست

میان ما که نرفتیم و رفته‌ها، شاید
تفاوتی‌ست در آغاز و در نهایت نیست

همیشه آن‌که نرفته است، بی‌قرارتر است
همیشه آن‌که نرفته است، کم‌سعادت نیست

و آن کسی که در این راه اهل دل باشد
مدام اهل گله کردن و شکایت نیست

خودش نرفت و دلش را پیاده راهی کرد
نباید این‌همه دل‌دل کند که فرصت نیست


(مریم کرباسی)

سلام بر سرور و سالار شهیدان، حسین علیه السلام


برچسب‌ها: اشعار
♥ یکشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ ساعت 8:18 توسط باران

شراب لطفْ پُر در جام می‌ریزی و می‌ترسم

که زود آخِر شود این باده و من در خُمار افتم

(وحشی بافقی)


برچسب‌ها: اشعار
♥ یکشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ ساعت 0:52 توسط باران

شب از مهتاب سر میره
تمام ماه تو آبه
شبیه عکسه یک رویاست
تو خوابیدی جهان خوابه

زمین دور تو می گرده
زمان دست تو افتاده
تماشا کن سکوت تو
عجب عمقی به شب داده

تو خواب انگار طرحی از
گل و مهتاب و لبخندی
شب از جایی شروع می شه
که تو چشماتو می بندی

تو رو آغوش می گیرم
تنم سر ریزه رویا شه
جهان قد یه لالایی
توی آغوش من جا شه

تورو آغوش می گیرم
هوا تاریک تر می شه
خدا از دست های تو
به من نزدیک تر می شه

زمین دور تو می گرده
زمان دست تو افتاده
تماشا کن سکوتِ تو
عجب عمقی به شب داده

تمام خونه پر می شه
از این تصویر رویایی


(روزبه بمانی)


برچسب‌ها: اشعار
♥ شنبه ۱۰ مرداد ۱۴۰۵ ساعت 0:20 توسط باران

دیشب که حالی با لب پیمانه کردم
مستانه گیسوی غزل را شانه کردم

شب تا سحر در گفتگو با خویش بودم
با یاد چشمش باده در پیمانه کردم

اول سلامت باده دل را نوش گفتم
آنگه دعا بر ساقی مِی خانه کردم

با سوز دل گاهی نوایی ساز کردم
گاهی به مستی گریه مستانه کردم

گاهی غزل خواندم بنایی وار گاهی
بلبل شدم در تاب زلفش لانه کردم

مِی خانه میرقصید با آوای سازم
جام مِی و مِی خانه رو دیوانه کردم

مستم هنوز از باده ی نوشین دوشین
دیشب چه حالی با لب پیمانه کردم

(مجید وحید)


برچسب‌ها: اشعار
♥ پنجشنبه ۸ مرداد ۱۴۰۵ ساعت 0:27 توسط باران

سوختم اما نه چون شمع طرب در بین جمع ...

شور بختی بین که در آغوش دریا سوختم ...

(رهی معیری)


برچسب‌ها: اشعار
♥ پنجشنبه ۸ مرداد ۱۴۰۵ ساعت 0:21 توسط باران

مرا ز باده ی نوشین نمی گشاید دل

که مِی به گرمی آغوش یار باید و نیست

(رهی معیری)


برچسب‌ها: اشعار
♥ چهارشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۵ ساعت 0:8 توسط باران

ناز چشمان تو را شعر کنم در دلِ شب
تا که مهتاب ننازد به جمالش هر شب

موج گیسوی تو را قافیه سازم با باد
تا صبا هم نبرد ره به وصالش هر شب


(امیر محمد اکبر زاده)


برچسب‌ها: اشعار
♥ دوشنبه ۵ مرداد ۱۴۰۵ ساعت 0:34 توسط باران

حرف، در لحظه معتبر نیست

در عمل به اعتبار می رسد


برگرفته از کتاب آتش بدون دود

نویسنده: نادر ابراهیمی


برچسب‌ها: متن ها
♥ شنبه ۳ مرداد ۱۴۰۵ ساعت 19:0 توسط باران

موشک رسید و سن و سالت را نپرسید
ناخوانده آمد، رفت و حالت را نپرسید

از مدرسه برده‌ست دشمن خنده‌ات را
باید بگیرم از کجا پرونده‌ات را؟!

رنگم پریده هیچ ردی از تنت نیست
راهی برای زود پیدا کردنت نیست

افطار را با خاکِ اینجا باز کردم
تا صبح پیدا می‌شوی دورت بگردم

گفتی ردیف چندمی توی کلاست؟
هر جای این آوارها هست انعکاست

این کفش‌های توست، این هم پاپیونش
لعنت به موشک با قدوم بدشگونش

کامل شمردم چند زخمِ باز داری
حتی بدون دست و پا هم ناز داری

ای کاش صبح از مدرسه جا مانده بودی
ای کاش با… ای کاش با ما مانده بودی

من خاک روی دخترم باید بریزم…
حالا چه خاکی بر سرم باید بریزم؟!

دنیا تماشا کن چه کردی با دل ما
اینک تو ماندی و خدای عادل ما

از ما گرفتی جسمِ فرزندانمان را
دادیم پای روح ایران، جانمان را ...


(زینب آقا جانی)


برچسب‌ها: اشعار
♥ شنبه ۳ مرداد ۱۴۰۵ ساعت 10:50 توسط باران

چشمِ مست یار من میخانه می ریزد بهم
محفل مستانه را رندانه می ریزد بهم ...

قطره ی اشکی که می غلتد ز چشمانش به ناز
از تاثر مرغ دل را لانه میریزد بهم ...

(فیض الله نکویی)


برچسب‌ها: اشعار
♥ جمعه ۲ مرداد ۱۴۰۵ ساعت 1:1 توسط باران

کنار پنجره گیسو به گیسوی شب و باران

حواست نیست عاشق کرده ای حتی درختان را

(سید محمدضیاء قاسمی)


برچسب‌ها: اشعار
♥ پنجشنبه ۱ مرداد ۱۴۰۵ ساعت 0:47 توسط باران