دیشب که حالی با لب پیمانه کردم
مستانه گیسوی غزل را شانه کردم

شب تا سحر در گفتگو با خویش بودم
با یاد چشمش باده در پیمانه کردم

اول سلامت باده دل را نوش گفتم
آنگه دعا بر ساقی مِی خانه کردم

با سوز دل گاهی نوایی ساز کردم
گاهی به مستی گریه مستانه کردم

گاهی غزل خواندم بنایی وار گاهی
بلبل شدم در تاب زلفش لانه کردم

مِی خانه میرقصید با آوای سازم
جام مِی و مِی خانه رو دیوانه کردم

مستم هنوز از باده ی نوشین دوشین
دیشب چه حالی با لب پیمانه کردم

(مجید وحید)


برچسب‌ها: اشعار
♥ پنجشنبه ۸ مرداد ۱۴۰۵ ساعت 0:27 توسط باران