لب هایت
شراب از کدامین جام نوشیده اند،
هر بار می سرایمت
واژه هایم چنان مست می شوند که
تمام حافظه شان درگیرِ
بوسیدن تو می شود
(معصومه قنبری)
برچسبها: اشعار
دامن چین چین تو،
چه زیبا
حس زنانگی را به قامت دخترانه ات
سنجاق می کند
بچرخ
بگذار، دلواپسی های عاشقانه
در میانِ چین های دامنت
گم شوند
بچرخ
بگذار خاطرات ِکودکی ات
در میانِ امتدادِ چین های دامنت
پیدا شوند
بچرخ
و تماشا کن
ببین
فلک، چگونه
در حسرت دامن پرچینت
می چرخد
(اریکا مهرابیان)
برچسبها: اشعار
وه! چه مضمونها که با این چشمها آوردهای
شاهبیتی از غزلهای خدا آوردهای
با همین لبخند شیرینی که درمان من است
بر سر دلهای بسیاری بلا آوردهای
داستانم را به مجنون گفتم و با خنده گفت:
این همه دیوانگی را از کجا آوردهای؟
ای غم شیرین تنهایی، کجا با این شتاب؟
بیشتر در خانهام بنشین، صفا آوردهای
ای نسیم عشق، ممنونم که در زندان من
بار دیگر عطر گیسویی رها آوردهای
(سجاد سامانی)
برچسبها: اشعار
باران
نم نم و آرام، می بارید
سر به آسمان بلند کردم
دانه های لرزان بر صورتم لغزید،
قطره های پاک و زلال بر گلبرهای گونه ام
می رقصید و مرا را نوازش میداد
چه خوب که چتر باز نکردم
لمس دستان آسمان مرا به اوج می رساند
نگاه تو با آن چشمان قهوه ای
در زیر باران پاییزی
خوشرنگ ترین تابلوی نقاشی بود ...
بعد از آن، هیچ وقت
شبیه آن روز،
باران نبارید
(مهناز شیرازی)
برچسبها: اشعار
یه پاییـــــــزِ خنک
.
یه جمعــــــه ی خلوت
.
یه غـــــــروبِ خاموش
و
یه دلِ (❤) خسته ...
.
(باران)
برچسبها: اشعار
گیسو بتکان دختر زیبای غزلها
آب از سر من رفته و دیگر چه حجابی؟ ...
زندان اگر آغوش تو، سلول تو بازوست
به به که چه بندی، چه قرنطینه نابی
(حمید چشم آور)
برچسبها: اشعار
