باران
نم نم و آرام، می بارید
سر به آسمان بلند کردم
دانه های لرزان بر صورتم لغزید،
قطره های پاک و زلال بر گلبرهای گونه ام
می رقصید و مرا را نوازش میداد

چه خوب که چتر باز نکردم
لمس دستان آسمان مرا به اوج می رساند

نگاه تو با آن چشمان قهوه ای
در زیر باران پاییزی
خوشرنگ ترین تابلوی نقاشی بود ...

بعد از آن، هیچ وقت
شبیه آن روز،
باران نبارید


(مهناز شیرازی)


برچسب‌ها: اشعار
♥ شنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۵ ساعت 0:47 توسط باران